X
تبلیغات
تنهایی

تنهایی

تنهایی

کسی که به خودش دروغ می گوید متکبر و خود پسند است.

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ فیلسوف است .

کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است .

کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد گداست.

کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید بنده و اسیر دیگری است .

کسی که پول میگیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است .

کسی که پول میگیرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکیل دعاوی است.

کسی که جز راست چیزی نمیگوید بچه است.

[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 10:39 ] [ بهار ] [ ]


*با وفا باشید*

سلام خدا را شکر من هنوز زنده ام هزار بار شکر و سپاس میکنم خدای عز و جل و مهربان ..............و بی نهایتها

خدایا برای تمام نعمتها و مهربانیهایت تورا شکر میکنم .....

تو این ماه خیلی سختی کشیدم از همه خانواده و دوست و همکار و کارفرما و......................حتی نامردها

به جز پدرم که خیلی دوستش دارم و میمیرم براش ....***

ای کسانیکه یکم رحم و گذشت و مهربانی و بخشش ، اخلاق خوب و .................................ندارید این دنیا و جامعه اصلا ارزش نداره مخصوصا مال دنیا .....بیایید از همین الان تصمیم بگبرید و مهربان باشید و انصاف را در خود بگنجانید شما ظرفیت و جنبه دارید مدام نگویید ن ن ن ن  ن ن ن ن ن ن  ن!!!!!!!

البته دختر ها باید بگند نه نه نه نه نه !!!

این جمله هم به خاطر همه دختر های باوفایی مثل من (بهار )


[ یکشنبه سی ام تیر 1392 ] [ 19:10 ] [ بهار ] [ ]


هرچی میخای بنویس

کاش میتونستم ........................................!!!!!
[ دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 ] [ 17:58 ] [ بهار ] [ ]


یادش بخیر ...

سلام 

با اینکه خیلی سخت برام میگذره ،تمام خاطراتش اذیتم میکنه  ثانیه ثانیه برام مثل سرطان بدخیم میگذره  ولی هنوزم نتونستم فراموشش کنم چوم خیلی دوستش دارم خ______________________یلی یه جور باور نکردنی ........

ما همدیگه را دوست داشتیم و دارم..خواهم داشت...

من و اوهر دو تنها شدیم تنهای تنهای تنهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!

اگه اومدی به وبلاگم سر زدی یه روزی ...سما دخترم را ببوس و بدون به جون عشق پاکمون که باهم داشتیم هیچ وقت خیانت نمیکنم راستی اگه رفتی دریاچه ولشت یادت نره چه خاطره هایی داشتیم بعضی اوقات عکس های دونفریمون را نگاه کن..با ببین چه تفاوتی داره عزیزم ....................هیچ وقت یادم نمیره .........!!!!!!!!

دوستت دارم عزیزم 

امیدوارم همیشه خوش باشی ...

خواهش میکنم برام نظر بذار

[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 19:51 ] [ بهار ] [ ]


سال 1392 مبارک..

سلام

بچه ها عیدهمتون مبارک خوشحالم که تونستم بیام و به همتون سر ب زنم ............!!!

یه نصیحت :  دیگه عاشق نشید.....

یه حقیقت : دوست پسر و عاشقی و حتی موبایل فایده ای نداره ......

یه دروغ    : دیگه دوستش ندارم .........................!

یه راست   : دوستت دارم عزیزم...........!!!



سال نو مبارک ....



[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 18:39 ] [ بهار ] [ ]


دلم برات تنگ شده ..


کوچه به کوچه ،خونه به خونه


دنبالت گشتم من دیوونه


سایه به سایه ،دنبالت کردم


اما گم شدی ،دورت بگردم


بارون میبارید ،چشمام نمیدید


قلبم یه لحظه ، صداتو نشنید



بهم میریزه تموم دنیام


وقتی تو نیستی من خیلی تنهام


گریم میگیره وقتی که حرفام از یادت میره


یادت میوفتم یادت میوفتم بارون میگیره



جایی نمیرم ، وای چه دلگیرم


از دنیا سیرم ، بی تو میمیرم


بی تو میمیرم ، بی تو میمیرم


چشامو بستم ، خسته خسته ام


با عکسات اینجا تنها نشستم


تورو ندارم هی بد میارم



دلم گرفته از روزگارم....

[ سه شنبه بیست و ششم دی 1391 ] [ 8:27 ] [ بهار ] [ ]


دوستت دارم

دلم خیلی برات تنگ شده!!!...........

عاقبت جدا شدن دستهای ما

گم شدین تو غربت غریبه ها اخر اون همه لبخند و سرود

چشم پر حسادت زمونه بود!!!..........

[ چهارشنبه ششم دی 1391 ] [ 15:12 ] [ بهار ] [ ]


دلم برات تنگ شده....


روز قسمت بود
خدا هستی را قسمت می کرد
خدا گفت:
چیزی از من بخواهید، هر چه که باشد به شما داده می شود
سهمتان را از هستی طلب کنید، زیرا خدا بسیار بخشنده است

و هر که چیزی خواست
یکی بالی برای پریدن
و دیگری پایی برای دویدن
یکی جثه ای بزرگ خواست
و دیگری چشمانی تیز
یکی دریا را انتخاب کرد
و دیگری آسمان را

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت:
خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم
نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ
نه بالی و نه پایی
نه آسمان و نه دریا
تنها کمی از خودت
تنها کمی از خودت به من بده...

و خدا کمی نور به او داد
نام او کرم شب تاب شد

خدا گفت:
آن که نوری با خود دارد بزرگ است
حتی اگر به قدر ذره ای باشد
تو حالا همان خورشیدی 
که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی.
و خطاب به دیگران گفت:
کاش می دانستید که این کرم کوچک، بهترین را خواست
زیرا که از خدا «جز خدا» نباید خواست


Inline image 1

--
[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 15:55 ] [ بهار ] [ ]


نگران نباش عزیزم

وقتی کسی رو که دوست داری تماشا میکنی و اون حواسش نیست
 
از غریبه ای توی خیابان چیزی میپرسی و او با لبخند و حوصله جوابت را میدهد
 
وقتی مهمونات دستور غذایی رو ازت میپرسن که من در آوردی درستش کردی
 
 
وقتی هدیه ات را باز میکند و چشمهایش از خوشحالی برق میزند
 
 
از خیابان که رد میشوی راننده ای که حق تقدم با اوست برایت میایستد و
 با خوشرویی اشاره میکند که رد شوی
 
در گرفتاری کارهای اداری کارمندی را میبینی که با حوصله  و خوشرویی کارت را انجام میدهد
 
وقتی دیر رسیده ای و میگوید خودش هم الان رسیده است
 
 
صفحه پیام هایت  را باز میکنی و میبینی که از او ایمیلی داری
 
وقتی از ترس خواب ماندن و دیر رسیدن از خواب میپری و
 ناگهان به یاد میاوری امروز تعطیل است
لحظه راه افتادن برای سفری که منتظرش بودی
 
وقتی علیرغم تمام گرفتاری ها روز تولدت رو فراموش نکرده
هر دو هم زمان یک حرفی را میزنید و بعد میگویید ((چه با هم )) و میخندید
 
دور که میشود بر میگردد به نگاهی ،دست تکان دادنی و لبخندی
کارش را رها میکند و با حوصله به درد دلت گوش میدهد
در خیابان از جایی میگذری که خاطره ای دور اما شیرین با خود دارد
 
دیدن اولین قطرات باران روی شیشه خاک گرفته ماشین
 
خسته و گرسنه به خانه میرسی و غذایی که دوست داری را در یخچال میبینی
 
وقتی او را میخندانی
 دیدن یه سریال با کسی که دوستش داری
 
 
لذت خوردن یه فنجون چایی داغ وقتی از سرما نوک دماغت یخ زده
وقت حرف زدن کلمه ای را گم میکنی و او زود حدسش میزند
 
پیدا کردن جای پارک در جایی شلوغ
تماشای بچه کوچکی که با عروسک هایش  بازی میکند و با آنها حرف میزند
 
 
وقتی نوزادی انگشتت را محکم میگیرد
هدیه ای که تو برایش خریده ای پوشیده است
 
عجله داری که از چهار راه رد شوی و چراغ سبز میماند
مسیرت با مسیر بعدی تاکسی یکی است
اس ام اس میزند که برنامه محبوبت شروع شده برو ببین
 
 
 
فوت کردن قاصدک
وقتی تو رو میرسونه و تا داخل خونه نشدی راه نمی افته
 
وقتی به کنسرت رفته ای و خواننده سکوت میکند تا تماشاگران بقیه ترانه را بخوانند
 
صدایش کنی و بگوید جــــــــــــــــــــــانم
 
صبح زود خیابان از باران دیشب هنوز خیس است
 
صدای ترد برف زیر کفش هایت
ترکاندن حباب های نایلون های حباب دار
 
 
پا برهنه راه رفتن روی چمن
 
 
تماشای راه رفتن بچه ای که تازه راه افتاده
برنامه ریزی برای غافلگیری تولد یک دوست
ناگهان دسته ای پرنده را در آسمان آبی میبینی که با هم اوج میگیرند و چرخ میزنند
 
روبروی دریا ایستاده ای تاگهان موج کوچکی ارام میرسد  به پایت
 
 
 
آب دادن به گلدان ها ودیدن جوانه های تازه
باران نیمه شب تابستان
نسیم خنک ماه مهر
 
لحظه بیدار شدن از خوابی بد
 
 
پیچ آخر جاده و سوسوی چراغ های شهر
وقتی اخم کرده اما نمیتواند جلوی خنده اش را بگیرد
صبجانه روز تعطیل
وقتی به جای خداحافظی میگوید....میبینمت
 
 
وقتی کسی یادش میماند که از چه چیزهایی خوشت میاید
بارها و بارها گوش دادن به آهنگی که او برایت فرستاده
هوای توی گل فروشی
بوی نارنگی نوبرانه
بوی عطر گل نرگس
 
کودکی در آغوش دیگری است اما دستانش را دراز میکند تا تو بغلش کنی
وقتی سر امتحان یهو جواب یک سوال یادت بیاد
بوی اسکناس عیدی  تا نخورده لای کتاب
 
 آخر شب که همه خوایند ..آرامش و سکوت
 
 
 
صدای تنفس منظم و با آرامش  کسانی را که دوست داری..... در خواب
 
یا وقتی احسان خواجه امیری میخونه :برام هیچ حسی شبیه تو نیست

[ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 ] [ 16:23 ] [ بهار ] [ ]


نامه من به عزیزم

عزیزم !

 

عده ای از مردم هرگز زندگی نمیکنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و

می خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دور دست است دست یابند و

متوجه نمی شوند که آنقدر خسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند

 و اگر هم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند .

در حالی که نه به مسیر توجه توجه داشته اند و نه لذت

ی از آن برده اند .دیریا زود آدم پیروخسته می شود در حالی که از اطراف خود

 غافل بوده است .آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی

تفاوت می شود .فقط او میماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که

از دست رفته و به دست نخواهد آمد .....

 

عزیزم !

درست است ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را

 دوست داریم و به آنها وابسته می شویم هرچه خاطرات خوشمان از

 شخصی بیشتر باشد علاقه ووابستگی مابیشتر می شود.

 

پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که

 

بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی

 

بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.

 

دوستت دارم!

 

                                                    

[ دوشنبه پانزدهم آبان 1391 ] [ 15:17 ] [ بهار ] [ ]